یکصد و چند جمله
برای تو میشود ستارگان را هدیه آورد 
برای تو میشود تمام عمر را دوید
برای تو میشود خوشه های انگور را چید
برای تو میشود شاخه های شقایق را درون کاغذی پیچید
برا ی تو میشود خود را فراموش کرد
برای تو میشود یاس سفید را بوئید
برا تو میشود به غصه ها خندید
برای تو میشود صبح اساطیری دید
برای تو ی میشود ماه شد وتابید
برای تو میشود شبانگاه به مانند ابر بارید
برای تو میشود مثل ستاره سو سو کرد
برای تو میشود بنفشه ها را عاشق کرد
برای تو میشود اشکهای نقره ای ریخت
برای تو میشود خود را به شاخ ماه آویخت
برای تو میشود ار پشت دیوار عبوس دست تو را صدا کرد
برای تو میشود کهکشان مهر را طی کرد
برای تو میشود اسیر آرزوهای محال نبود
برای تو میشود می در جام ساقی بود
برای تو میشود رویایی داشتن
برای تو میشود کسی را دوست داشتن
برای تو میشود چشم بر حقایق بستن
برای تو میشود از غم دلواپسی ها رستن
برای تو میشود در پشت دیوار حسرت آهی کشیدن
برای تو میشود با خیال خوش در افلاک پرکشیدن
برای تو میشود شعری سرودن
برای تو میشود با تو 

با تو میشود سردی زمستان را حس نکرد
با تو میشود با هر برنده خاری آشتی کرد
با تو میشود طعم تلخ حقیقت را شیرین کرد
با تو میشود بر واژههای سرد زندگی پشت کرد
با تو میشود با هر غروب سنگین شد وگریه کرد
با تو میشود دل بی نصیب را شکیب کرد
با تو میشود کلام رندانه را معنا کرد
با تو میشود آسمان تیره وتار را روشن کرد
با تو میشود پیوند عشق مرز درخشندگی را حس کرد
با تو میشود دل به دریا زدن
با تو میشود پشت پا برغم دنیا زدن
با تو میشود بی تو بودن 

بی تو میشود بلور بغض را شکستن
بی تو میشود همچون تاری گستتن
بی تو میشود خسته شدن، غمیگن شدن
بی تو میشود مجنون شدن، حیران شدن
بی تو میشود در قعر چاه عشق ناله زدن
بی تو میشود ضجه زدن ، چنگ بر گلو زدن
بی تو میشود داغ فراق بر سینه زدن
بی تو میشود سوختن و ساختن
بی تو میشود رفتن و مردن
بی تو میشود درکنار ساحلی خیمه زدن
با صدفها بر سر زدن
بی تو میشود زندگی کهنه شدن
بی تو میشود در ایستگاه مرک منتظر شدن
بی تو میشودگریان شدن، رسوا شدن
بی تو میشود از آه و افسوس شیدا شدن
بی تو میشود مرگ؛ افسون شدن
بی تو میشود در شعله ها ی شمع سوختن
بی تو میشود لب برحقایق دوختن
بی تو میشود آّبادیه ویران شده
بی تو میشود بالهای سوخته شده
بی تو میشود همچون گلی پرپر شدن
بی تو میشود چشمانی بی سو شدن
بی تو میشود با شاخه های پیچک همسو شدن
بی تو میشود آغاز انتهای زندگی
بی تو میشود افسردگی ، درماندگی
بی تو میشود ایام خاموشی
بی تو میشود شادی به دست فراموشی 
بی تو میشود نبود یک ستاره در هفت آسمان
بی تو میشود خزان زندگی در بهار
بی تو میشود شاخه های تاک بیبار
بی تو میشود زندگی ترسو واهمه
بی تو میشود ناشکیبی ، گلایه از همه
بی تو میشود اندوه شب در صبحگاه
بی تو میشود فصل سوزان گریهها
بی تو میشود چوب لای چرخ زندگی
بی تو میشود پایان آهنگ پرشور عشق وزندگی 
بی تو میشود قفل بر در خوشبختی زدن
بی تو میشود تهمت زشتی بر خوبی زدن
بی تو میشود مرگ شیرینترین جرعه زندگی
بی تو میشود سر خوردگی از زندگی
بی تو میشود نیستیٍ هر هستی
بی تو میشود پایان سرمستی
بی تو میشود دل بی تاب وتوان
بی تو میشود گونه بستر رود روان
بی تو میشود مرک قدیسین پاک
بی تو میشود صورت بیمار بر خاک
بی تو میشود شب، سرد و نمناک
بی تو میشود قاصدکهای یخ زده
بی تو میشود هر چه خواهد شد باداباد
بی تو میشود درهای دل بسته شدن
بی تو میشود از زندگی خسته شدن
بی تو میشود در درون پنهان شدن
بی تو میشود نغمههای بی صدا در التهاب لحظهها
بی تو میشود بی هراسی از مرگ
بی تو میشود فراق عشق سترگ
بی تو میشود گل سرخی به زیر برفهای سرد و منجمد 
بی تو میشود دردهای بی شفا
بی تو میشود گریههای مردی در سماع
بی تو میشود کبوتری پشت سیم خاردار
بی تو میشود نوای پر سوز در ماتم دلدار
بی تو میشود خاموشی آن خندهها
بی تو میشود آتش زدن بر انبار غصه ها و گریه ها
بی تو میشود گلی پرپر به روی دستها
بی تو میشود این صدوچند جملهام بی معنای بی معنا!!!!

چنانچه کسی مایل است مدیریت این وبلاگ را بعهده بگیرد به اطلاع برساند تا مدیر وبلاگ کد کاربری و رمز عبور را در اختیار فرد مورد نظر قرار دهد.
امیدوارم که همیشه خوش وخرم وموفق باشید.
با آرزوی برآورده شدن آرزوی شما یا علی مدد 

و سه تا نقطه... 
